تبليغاتX
تو همونی که میخواستم - سیما ی نازنینم بیشتر از همیشه دوست دارم...
عشق بی ریا

 

برای توسیمای نازنینم

خسته ام اما نه آنقدر که نتوانم تو را دوست داشته باشم و از کنار نفس

هاي گرمت بي اعتنا بگذرم.اگر شوق رسيدن به دستهايت نبود،هيچ گاه

آغوشم را نمي گشودم واگر صداي گوشنواز تو نبود از گوشه تنهايي بيرون

نمي آمدم.اگر شوق ديدن چشم هايت نبود هيچ گاه پلک هايم را بيدار نمي

کردم و اگر نسيم حرفهايت نمي وزيد،معناي جهانرا نمي فهميدم...



براي تمام دنيا تو فقط يک نفري...ولي کسي هست

که تو براي او تمام دنيايي

باز کن پنجره را ای دوست

هیچ یادت هست؟ که زمین را عطش وحشی سوخت.

برگ ها پژمردند.تشنگی با جگر خاک چه کرد.

در بنفشه زار چشم تو

من زبهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهارها رسیده ام

ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من

لحظه های هستی من از تو پر شده

 

بارها و بارها نوشتم
اما اينبار مينويسم براي تو , براي لبخندي نو
برايت مينويسم ,مينوسم که بخواني تا بداني: در زندگي ام فقط تو را دارم
که بخواني تا بداني
                 تنها چيزي که سرکشي ام را آرامش مي بخشد فقط تويي
که بخواني تا بداني
برايم همچون آب براي گل
برايت مينويسم که بخواني و بداني
من هرگز کسي را که با سختي ديگران در کنارش به آرامش رسيده ام

آسان از دست نخواهم داد
مينويسم تا بداني
                  وقتي آمدي پاييز بود
با آمدنت پاييز را بهار کردي
زندگي احساس من نه پاييز را داشته است و نه زمستان را
نگذار پاييز بيايد و ماندگار شود
نگذار زمستان بيايد و بهار گريزان شود و باز هم پاييز بماند
تو را به دل بهاريت قسم
بمان و فصل ها را بهم نريز

دوستای گلم سلام ایشاالله که حال همگی خوبه مرسی به لطف شما منم خوبم

امروز خیلی خوشحالم آخه بعد از چند روز که تلفن سیما جوونم قطع بود بالاخره امروز وصل شد

سیما جوونم زود باش بیا که خیلی دل تنگتم نانازم

بیشتر از همیشه دوست دارم بهترینم

 

+ نوشته شده در  سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 5:11  توسط ××× ساناز ×××  |