|
عشق بی ریا
|
تو
تمام آرزوهای دست نیافتنی من هستی
که شبها برایت لالایی می خوانم
تو
دلیل همه نفس هایم هستی
که بوی غریب انتظار را در هوا پخش می کنم
تو
سرآغاز غزل هایم هستی
که برایت می سرایم و روی دیوار زندگی ام می نویسم
تو
دست نوشته هایم را به نام خود کرده ای
وتنها بهانه جاری شدن آن بر روی کاغذ سفید دفترم شدی
تو
رنگین کمان رویاهای زیبا و محال من هستی
که شبها برایت فال می گیرم
تو
تنها دلیل بارانی شدن چشم هایم هستی
که فقط برای تو ترانه می خوانم...

تقدیم به بهترینم

همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
به خدا دوست داشتن تو هم یه عشق هم عبادت

تمام هستی من قلب بیقرار من است
تمام هستی خود با عشق تقدیم تو باد(سیمای نازنینم)

اي عاشق در انتظار چه نشستي؟
در انتظار بادهاي پاييزي باران هاي بهاري برگ هاي زرد يا شکوفه اي ارغواني
در انتظار کدامي؟انتظار بيهوده است
پنجره را باز کن جدار را بشکن غبار را بشوي و خاطره ها را به خاطره ها بسپار
تا پايان پايان ها مانده است
اين است زندگي
اين است روزگار...